با تو ام ای رفته از دست
هر کجا باشم غمت هست
کاش روز رفتن تو
گریه چشمم را نمیبست
رفتی و دلتنگی ام در خانه تنها ماند
بغض در وا شد تو رفتی غصه اینجا ماند
رفتی هر گوشه ای زیبایی ات جا ماند
گریه ی من اما بی صدا ماند...
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
دقت کردی وقتی دستتو با کاغذ میبری چه قدر میسوزه؟
حتی بیشتر از وقتی که دستتو عمیق با چاقو میبری!
آخه تو از کاغذ انتظار نداری که دستتو ببره
ولی از چاقو چرا
واسه همینه که انقدر میسوزه
این مثل زخم خوردن از دوستته اخه تو ازش انتظار نداشتی:)
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت
حرف زد
نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
ازمون نمونه دولتی دارم واسم دعا کنید.
عید پیشاپیش مبارک
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
همان اول لو دادند
یکی بود یکی نبود![]()
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
یک فنجان قهوه
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
معرفی میکنم وب لاگ دزد
تو پستاش نظرات منفی لطفا
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
گاهى دلت هيچ نمى خواهد
فقط يك كلمه
يك پيام
اصلا يك نقطه
كه فقط از طرف او باشد
#امير_وجود

برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
نوبـت به مـا کهـ رسیـد قلمـ افـتاد…
دیگـر هیچـ ننوشـت!
خـط تیـره گذاشتـ و گفتـ:
تو باشـ اسیر سرنوشـت
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
آدمک مرگ همین جاست بخند
آن خدایی که تو بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی
برچسب:
نویسنده: یاسین شجاعی